مروارید دهم و شیرین زبونیهای وروجک خونه ی ما
سلام سلام ،صدتا سلام من اومدم با دندونام
میخوام نشونتــــــــون بدم صـــاحب مروارید منم
یواش یــــواش و بی صدا شدم جزء کباب خورا
سلام عزیز دلم.امروز (٨شهریور 91) مروارید دهم هم دراومد.آسیاب کوچیک پائین از چپ.خیلی درد میکشی و همش انگشتت توی دهنته.انشااله که به زودی بقیه هم دربیان و راحت بشی.
دختر قشنگم.شیرین زبونیهات روز به روز داره بیشتر میشه.یهو تو یک ماه از جمله های کوتاه پریدی به جمله ی بلند گفتن!!
چند روزیه که حدودای اذان و نماز ،دستت رو روی گوشت میذاری(مثلا گوشی تلفنه)و با بابارضای خیالی صحبت میکنی: "اَیو بابا ردا،دوبی،دِتوئی؟بعد از ته دل میخندی و میگی قبول کَیدی؟! "(وقتی نماز خوندیم میای و میگی قبول کردی (قبول باشه).بعدش هم میگی مامان :تِیِبون قط اُد (تلفن قطع شد)
تو راه برگشت از شیراز برای اولین بار نشوندمت عقب پیش آجی ثنا.ماشااله آجی هم خیلی هواتو داشتو مواظبت بود و کلی باهات بازی کرد.بالش گذاشته بود و دراز کشیده بودین و دو تائی میخوندین:
ثمین میگفت: " خوشید خانوم آهتاب تُن " (خورشید خانوم آفتاب کن)
ثنا میگفت : " برفا رو زودی آب کن " من و بابا کلی ذوقتون رو کردیم.
هر چی میخای بخوری حتما به آجی هم باید بدی:"آجی تنا،دوبی یا ایخوئی؟(پفیلا میخوری)
یا "آجی تنا،غدا ایخوئی؟اوگوگَه ایخوئی؟(شکلات میخوری؟)
شب موقع خواب،بعد از اینکه باک رو پر کردی ،رو پاهام میذارمت و برات یه عالمه شعر میخونم تا بخوابی.
دیشب در کمال ناباوری من و بابارضا برام اکثرشون رو خوندی:
تِرَنَم قشنگه،توش پراز پلنگه،ترنم تند میره، تند میره، تند میره،شیفو شیفو هو هو،شیفو شیفو هووو

عروسکها رو رو پاهای کوچولوت میخوابونی و میخونی: "لالائی،بخواب دُهدَم(دخترم)"
بعدا نوشت:یادم رفت بنویسم که جمله ی "نیگاه کن" رو چقدر قشنگ ادا میکنی عزیز دلم.
![]()
شعر عروسک قشنگ من رو با من تکرار میکنی.من میخونم:
توپ سفیدم،قشنگی و نازی حالا میخوام که برم به بازی
بازی چه خوبه با بچه های خوب بازی میکنم با یه دونه توپ
چون پرت میکنم توپ سفیدم را از جا میپره میره تو هوا
قل قل میخوره تو زمین ورزش یک و دو و سه و چهار و پنج و شش(در این قسمت من حتما باید با انگشت اعداد رو به شما نشون بدم حتی تو تاریکی دستامو میبری بالا که انجام بدم!)
یه توپ دارم قیقییه،سرخ و سفید و آبییه مزنم زمین هوا میره،نمیدونی تا تُجا می یه
من این توپو نداهدَم،مشقامو خوب نیبیهدَم بابام بی هیم عیدی داد،یه توپ قیقیی داد
توپولویم توپوئو،صورتم مثل هولو قد و بالام توتاهه(کوتاهه) چشم و ابروم ای یاهه(سیاهه)
مامان خوبی دایَم(دارم) میشینه توی هونه(خونه) میبافه دونه دونه
میپوشم اوه گِل (خوشگل)میشم مثل دسته گل میشم
دویدم و دویدم،سر کوهی رسیدم ،دو تا خاتونو دیدم ،یکیش به من آب داد،یکیش به من نون داد
نونو خودم خوودَم،آبو دادم به هَمین،زمین به من عَیَف داد،علفو دادم به بُدی
بزی به من هییر(شیر)داد،شیرو دادم به نووا(نونوا)،نونوا به من آتیس داد،آتیشو دادم به زرگر
زرگر به من قِِیدی(قیچی)داد،قیچی رو دادم به خیاط،خیاط به من قبا داد،قبا رو دادم به آقا
آقا به من تِتاب(کتاب)داد،کتابو دادم به بابا ،بابا به من اُومما(خرما)داد.یکیشو خوردم تَه(تلخ)بود،
یکیشو خوردم شیرین بود،قصه ی ما همین بود
بالا رفتیم اُوغ(دوغ)بود،پائین اومدیم ما(ماست)بود،قصه ی ما راست بود
بعد از اتمام هر شعری هم شروع میکنی به دست زدن و آبَئیین(آفرین)گفتن و کلی ذوق میکنی
همیشه هم اول شعر خوندنا خودت خط میدی:جوجه جوجه دَدائی(طلائی)تا میام بخونم میگی"
دینگ دینگ دنگ دنگ،دینگ دینگ دَنگ دوباره تا میام بخونم ،میگی:دم دم دم آقای مقدم ...بعد هم یکی دیگه رو میخونی
البته خیلی شعر هستن که دیگه فرصت نوشتنشون رو ندارم...
وقتی همه ی شعرها رو خوندیم و بالاخره شروع به خمیازه کشیدن میکنی تا بهت میگم حالا دیگه چشمهاتو ببند تا لالائی بخونم،سریع چشمای قشنگت رو محکم میبندی و عین بچه مثبتها دست به سینه میشی و تمرکزمیکنی برای خوابیدن و من هم شروع به خوندن لالائی میکنم.
با احتساب خاموشی در ساعت حول و حوش دوازده ونیم،وروجک خونه ی ما حداقل چهل و پنج دقیقه بعد از خاموشی بالاخره به خواب ناز میروند...




مروارید دهم و شیرین زبونیهای وروجک خونه ی ما
